روزهای سرد و پر حضور برف
مملو از نگاههای ساده اند
از سپیدی امید
تا سیاهی زغال
شعرهای خواندنی ما شدند
روزهای برفی گذشته بعد از این
خاطرات زنده ی بهاری اند
- ۰ نظر
- ۲۹ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۱۶
روزهای سرد و پر حضور برف
مملو از نگاههای ساده اند
از سپیدی امید
تا سیاهی زغال
شعرهای خواندنی ما شدند
روزهای برفی گذشته بعد از این
خاطرات زنده ی بهاری اند
زمستان بی برف
مثل کتاب
بی نوشته است
کاش کتاب زمستان
به نوشتنی سفید می شد
هوا چقدر سرد است
زمین نشسته در برف
نگاه بچه ها داشت
هزارو یک عدد حرف
تمام شهر غمگین
تمام دشتها سرد
ولی نسیم از راه
نوید تازه آورد
امام آمد از راه
تمام کوچه ها گل
داشت خنده بر لب
برای بچه ها گل
نگاهم رهسپار برف بوده
عطش هم بیقرار برف بوده
نه ما تنها چنین چشم انتظاریم
زمین چشم انتظار برف بوده
زدست غصه آزردند امسال
به پای تشنگی مردند امسال
به هر صورت پس از باریدن برف
درختان جان به در بردند امسال
قناری نشسته در قفس کمی
به ابرها نگاه کرد
به برفها نگاه کرد
گمان کنم که در دلش
هوایی بهار شد
هوای دیدن گل و بنفشه و شکوفه ها
تمام کوچه ساکت
تمام شهر آرام
کسی می خواند از گل
برای شهر پیغام
نترس از سوز وسرما
زمستان ماندنی نیست
کتاب شعر بی گل
در اینجا خواندنی نیست
نوشتم شعرهایی
همه سرشار لبخند
همه در کوچه ی شوق
گل بازار لبخند
بهانه کرده انگار
دل من برف بازی
برای خنده و شوق
برای خانه سازی
برای یگ گلوله
برای شعر ساده
برای یک نفر که
در آنجا ایستاده
آسمان باریده است
برف های کم نظیر
کوه ها پوشیده اند
یک لباسی از حریر
شهر در ترسی غریب
کوچه ها آرام وسرد
گرگی از آن سمت کوه
زوزه کرد و زوزه کرد
بچه ها زیر لحاف
یک نفس ترسیده اند
مثل آنکه گرگ را
پشت درها دیده اند
گفت بابا بچه ها
ترس اصلا خوب نیست
گرگ می داند که شهر
بهر او مطلوب نیست
شهر رفته در سکوت
کوچه ها خلوت شده
ترس می چرخد چو گرگ
دشت بد عادت شده
برف باریده زیاد
کوه را پر کرده است
برف سرد انگار باز
ترس را آورده است
زمین سیراب می شد
ببین با دستهای گرم باران