زمین گل هوا گل
تمام لحظه ها سبز
شبیه جاری رود
نگاه بچه ها سبز
دوباره بوی عیدی
دوباره حس خورشید
صدای تازه ی خاک
در این سپیده ی عید
دوباره اسکناسی
که تا نخورده دارم
زمین خودش به من گفت
به فکر نوبهارم
- ۰ نظر
- ۲۸ اسفند ۰۰ ، ۱۳:۵۳
زمین گل هوا گل
تمام لحظه ها سبز
شبیه جاری رود
نگاه بچه ها سبز
دوباره بوی عیدی
دوباره حس خورشید
صدای تازه ی خاک
در این سپیده ی عید
دوباره اسکناسی
که تا نخورده دارم
زمین خودش به من گفت
به فکر نوبهارم
آخرین روزهای زمستان
اولین روزهای بهار است
دامن دشت از غنچه ها پر
شهر یک حس ناب و قشنگی
مثل احساس یک شوق دارد
مثل حس سپیدی که خورشید
ریخته بر سر
کوه و صحرا
بهار اول وقت
سوار چرخی از گل
گذشت از سر کوه
رسید در دل دشت
گمان کنم که نوروز
پی بهار می گشت
در آن میانه
انگار
گذاشت غنچه ها را
به روی دامن دشت
وبعد از ان
پر از شوق
پر از امید و شادی
نگاه دشت می گشت
برای دیدن بهار
کمی به سبزه فکر کن
رهاتر از نسیم شو
برو به دامن چمن
بخوان بخوان
تغزلی به رنگ اشتیاق گل
شبیه جاری زمان
به رنگ ها سلام کن
بهار حس ساده را
به بوستان نشان دهد