ساده و بی ریا
جمعه, ۲ اسفند ۱۴۰۴، ۱۰:۵۷ ق.ظ
روی گلدسته های مسجد ما
برف سرد و سفید باریده
در میان درخت ها هم برف
مثل یک کفتریست خوابیده
منتشر شد درون شهر انگار
از زمستان دوباره بویی سرد
کوچه پر شد دوباره از شعر
ساده و بی ریایی از یک مرد
در خیابان یخ زده دیشب
بر زمین باد پوزه می مالید
گرگ تنهایی آن طرف از درد
داشت با آه و زوزه می نالید
۲۷ دی ۷۸
- ۰۴/۱۲/۰۲