دشت و کلاغ
شنبه, ۲۸ مرداد ۱۴۰۲، ۰۸:۵۹ ق.ظ
زیر بال آن کلاغ
آسمان دشت بود
با صدای قارقار
شعر تازه می سرود
پیش از او یک چلچله
شاعر آیینه بود
قلب او مثل بهار
ساده و بی کینه بود
چند روزی می شود
رفته حالا چلچله
مانده در ذهن فضا
شور و حال و هلهله
خاطراتی از کلاغ
مانده بر روی درخت
بوی خون پیچیده است
بعد از آن بوی درخت
آسمان بی شاعر است
دشت تنها مانده است
شعر مرگ خویش را
آن کلاغک خوانده است
باد با آن حادثه
شعرها را برده است
دشت بی شعر و سرود
دشت سرد و مرده است
1379
- ۰۲/۰۵/۲۸