بهانه های شیرین

بایگانی
آخرین مطالب

بازهم بادبادک پریده
رفته تا قلعه آسمانی
بی صدا سرکشیده در آنجا
کرده یکباره او شادمانی
غول افسانه ها چند قرنی است
در دل ابر ها خانه دارد
باز دنبال آن بادبادک
در هوا ناگهان می گذارد
می دود بادبادک به پایین
غول می ماند و قصه هایش
باز شکلک درآورده انگار
بادبادک در آنجا برایش
خواب از چشم هایم پریده
می شوم باز بیدار امشب
قصه و خواب بوده گذشته
نیست جز خواب انگار امشب
17/7/78

  • مهدی طهماسبی دزکی

صدای مهر تازه 

صدای زنده بودن 

صدای شعر پر شور 

برای گل سرودن 

 

صف کلاس و قرآن 

کلاس و میز و دفتر 

صدای شوق تازه 

کتاب و حس دیگر 

  • مهدی طهماسبی دزکی

آسمان صاف و کمی منتظر 

کوچه ها 

ساکت و بی همهمه

شهر ما 

گرم نگاهی که پر از خاطره است 

کاش بیاید ز راه 

آن که وجودش همه شور است و شوق 

دست پر از مهر او

پشت و پناه همه کنجشگ هاست 

کاش بیاید ز راه 

  • مهدی طهماسبی دزکی

خاطرات خاک را پر می کند 

دست گل 

از عطر دیدار خدا 

ناگهان 

با خنده های بچه ها 

تپه های گل چه زیبا می شوند 

حس و حال بچه های روستا 

در کنار بوته های سبز گل 

با تبسم  شاد و زیبا می شود 

  • مهدی طهماسبی دزکی

چه شاعرانه خورشید 

نوشتی شعری از نور 

و شاخه های توت حیاط خلوت ما 

نظاره کرده از دور 

چه شعر روشنی شد 

نوشته بر در و دشت 

چه صبح زنده ای باز 

به دست نور برگشت 

چه حس و حال نابی نوشته است خورشید 

دوباره صبح تازه 

پر از نشاط و امید 

  • مهدی طهماسبی دزکی

دلم بهانه ای داشت 

به رنگ یاس و مریم 

دوباره اشک می ریخت 

دوباره غصه و غم 

به یاد تشنه کامی 

به یاد دشت خسته 

دلم پر از غریبی 

دلم به خون نشسته 

شبیه شعر غمگین 

شبیه اشک غمدار 

صدای نوحه آمد 

دلم شده عزادار 

  • مهدی طهماسبی دزکی

تمام خاطرات 

زمین تشنه داغ است 

و آخرین نگاهش 

به سمت کوچه باغی است که رفته بود از یاد 

صدای خاطراتش

گرفته گرد وخاکی

که تا همیشه اینجاست 

  • مهدی طهماسبی دزکی

بوی بازی 

توی کوچه 

می دود مثل نسیم 

حس و حالی ساده دارم 

مثل گل 

مثل ایام قدیم 

می نشینم 

زیر سایه 

شعر می خواند کسی 

شعر تابستان گرم 

شعر تنهایی من 

 

  • مهدی طهماسبی دزکی

سر پنجه های آفرین تان

در صحیفه روزگار

آفرییندۀ نقشی از بودن و عزتمندی است

که به لطافت باران و

با دقتی مثال زدنی

زیباترین و ماناترین یادگارهای جاودانه زمانه را ساخته و پرداخته نموده

تا آیندگان

بر این هنر ارزشمندتان

آفرین گو باشند .

  • مهدی طهماسبی دزکی

 

 

کوچه ها خالی و پر ترانه 

لحظه ها ساکت و شاعرانه 

بچه ها توی نقاشی خود 

نقش هایی پر از نقش خانه 

کودکی بر روی جان بابا 

حس و حالی چنین مادرانه 

  • مهدی طهماسبی دزکی

 

در خیالی خوش

نگاهی سرد 

من و بستنی 

دوستی تازه داریم 

  • مهدی طهماسبی دزکی

مادرم سفره انداخت آرام 

آخرین روزه در ماه گل بود 

ماه گل ماه مهمانی نور 

در صمیمیتی 

شاعرانه 

بعد از این عید آزادگی عید فطر است 

چشم در راه خورشید هستیم 

 

  • مهدی طهماسبی دزکی

مادرم می کشد نقشی از گل 

بر روی قالی تازه خود

می شود قالی تازه انگار 

باغی از نقش و رنگ 

و ترانه 

مادرم قالی کشیده 

رنگ در رنگ و بس شاعرانه 

  • مهدی طهماسبی دزکی

شهر آهسته بیدار می شد 

کوچه ها 

مثل هر روز ساکت 

ناگهان خانه ها پر شد از عطر 

عطر روییدن روی خورشید 

در بهاری ترین بامدادان

عطر خورشید با عطر نرگس 

خانه ها را پر از شوق می کرد 

  • مهدی طهماسبی دزکی

عید جدید آمده

عید پر از خاطره 

دیده شده هر طرف نقش گل و 

عطر شوق 

خانه پر از جنب و جوش 

شهر ولی ساکت است 

عید جدید آمده

 

  • مهدی طهماسبی دزکی

زمین گل هوا گل 

تمام لحظه ها سبز 

شبیه جاری رود 

نگاه بچه ها سبز 

دوباره بوی عیدی 

دوباره حس خورشید 

صدای تازه ی خاک 

در این سپیده ی عید 

دوباره اسکناسی 

که تا نخورده دارم 

زمین خودش به من گفت 

به فکر نوبهارم 

  • مهدی طهماسبی دزکی

آخرین روزهای زمستان 

اولین روزهای بهار است 

دامن دشت از غنچه ها پر 

شهر یک حس ناب و قشنگی 

مثل احساس یک شوق دارد 

مثل حس سپیدی که خورشید 

ریخته بر سر 

کوه و صحرا 

 

  • مهدی طهماسبی دزکی

بهار اول وقت 

سوار چرخی از گل 

گذشت از سر کوه 

رسید در دل دشت 

گمان کنم که نوروز 

پی بهار می گشت 

در آن میانه

انگار 

گذاشت غنچه ها را 

به روی دامن دشت 

وبعد از ان 

پر از شوق 

پر از امید و شادی 

نگاه دشت می گشت 

  • مهدی طهماسبی دزکی

برای دیدن بهار 

کمی به سبزه فکر کن 

رهاتر از نسیم شو 

برو به دامن چمن 

بخوان بخوان 

تغزلی به رنگ اشتیاق گل 

شبیه جاری زمان 

به رنگ ها سلام کن 

بهار حس ساده را 

به بوستان نشان دهد 

  • مهدی طهماسبی دزکی

برف تازه برف نو 

برف شادی آفرین 

پر شده از شوق تو 

هر طرف روی زمین 

 

هم کلام رود سرد 

ای رفیق بچه ها 

در نگاهت شوق گل 

هصدای چشمه ها 

 

چشم ما در راه تو 

آمدی از راه دور 

کوچه ها با بودنت

غرق شادی غرق شور 

  • مهدی طهماسبی دزکی

چه خوابی 

چقدر ناز و زیبا 

به خواب ساده رفته 

چه کودک ملوسی 

عروسکی 

چه نازی 

برادرم در اینجا 

به خواب ناز رفته 

  • مهدی طهماسبی دزکی

شب است و ماه انگار

نشسته چشم در راه

پر از امید و شوق است

خیال امشب ماه

تمام فکر این ماه

برای شام یلداست

بدون برف آیا

حضور چله زیباست

خیال ماه را برد

صدای زوزه ی باد

شبیه پهلوانی

که ابر را نشان داد

نوشت ابر آرام

برای آسمان برف

و گفت شعر خود را

تو بی صدا بخوان برف

دوباره بارید

به کوه و دشت و بر بام

خیال ماه راحت

خیال ماه آرام

 

  • مهدی طهماسبی دزکی

سلام فصل پاییز 

هزار رنگ زیبا 

هزار و یک ترانه 

درخت و کوه و صحرا 

سلام ای که با خود 

همیشه حرف داری 

میان بقچه هایت 

تگرگ و برف داری 

سلام مهر و آبان 

سلام آذر سرد 

دوباره دست پاییز 

امید زنده می کرد 

 

  • مهدی طهماسبی دزکی

مهر بی رمق گذشت

مثل مهر سال پیش

خاطرات مدرسه

خاک خورده مانده است

بی صدای بچه ها

بی نیایش امید

بی سرود صبح زود

بی هیاهوی تمام کوچه ها

مدرسه هنوز هم

فکر خاطرات رفته و قشنگ بچه هاست

  • مهدی طهماسبی دزکی

وقتی سرما هست 

دست ها می لرزند 

برگها 

در آسمان شادی کنان می رقصند 

بدون هیاهوی مدرسه 

انگار چیزی کم است 

باور نمی کنید 

  • مهدی طهماسبی دزکی

دوباره بوی پاییز 

نوید دوستی شد 

چقدر شادمانیم

که عید دوستی شد 

کلاس و درس و شادی

دوباره مشق و لبخند 

صدای خنده ها باز 

هوای تازه دارند 

 

  • مهدی طهماسبی دزکی

اینجا بهانه ای هست 

بانام گرم گرما 

ما این بهانه ها را 

با شعر زنده بودن 

با خنده و تبسم 

همواره دوست داریم 

  • مهدی طهماسبی دزکی

انگار زمین نگاه بی تابی داشت 

احساس حضور گرم وبی خوابی داشت 

دیدم که تمام شهر ما در گرما 

شوقی به هوای قطره ای آبی داشت 

  • مهدی طهماسبی دزکی

می نویسم پر امید 

می روم هم پای باد 

می شوم همصحبت و 

دوست با آقای باد 

از تمام تپه ها 

بی صدا رد می شوم 

ابر می آید که من

با صفا رد می شوم 

در هوا پر می زنم 

مثل یک چرخ وفلک

دوستم با بچه ها 

اسم من یک قاصدک

  • مهدی طهماسبی دزکی

چقدر سردو ساکتی 

در این غریبی زمین 

شبیه مدرسه شدی 

کسی به تو نمی رسد نه این طرف 

نه آن طرف 

چقدر دلگرفته ای 

 

 

  • مهدی طهماسبی دزکی

در نفس صبح زود 

بوی خدا مانده بود 

بوی امیدی به فضایی شدن 

در دل شب رنگ خدایی شدن 

ناگهان 

تا سحر 

مشق همه بچه ها 

درس امید است و سلام و درود 

در نفس صبح زود 

 

  • مهدی طهماسبی دزکی

بوی گل 

عطر نسیم بهار 

زمزمۀ جویبار 

حس سحرگاهی چشم انتظار 

در همه جا پخش شد 

عطر گل نرگس از 

سمت خدا می رسد 

  • مهدی طهماسبی دزکی

سال تمام می شود 

زمزمه های سال نو 

در همه جا رسیده است 

منتظریم صبح زود 

از طرف بهار و گل 

بوی امید و گل رسد 

  • مهدی طهماسبی دزکی

آسمان شوق به دیدار شما داشته 

در زمین 

نام تان زمزمۀ روز و شب بچه هاست 

شیرمرد 

نام تو 

تشنه لب کربلاست 

کودک شش ماهه ی آل بهار 

  • مهدی طهماسبی دزکی

 

اینجا که ما هستیم 

یک باغ از نور است 

یک دشت از مردان دریا دل 

یک کهکشان خورشید بی پایان 

اینجا کنار این شهیدانیم 

  • مهدی طهماسبی دزکی

برف سرد 

 روی زمین مانده بود 

 کوچه باز 

شعر هیاهوی زمین خوانده بود 

بچه ها 

پشت به کرسی به حیاط آمدند 

سرد بود 

سرد سرد 

  • مهدی طهماسبی دزکی

 همیشه این نگاهت 

بزرگ و نوبرانه

و در سکوت قابت 

هزار و یک ترانه

 

  • مهدی طهماسبی دزکی

من و آبان رفیقیم 

ز ایام گذشته 

و باهم خاطراتی 

پر از فریاد داریم 

رفیق پابه پای 

نگاهش مملو از باران برگ است

و شاید خاطراتش 

پر از شور و هیاهوهای دیروز 

رفیق سکه های زرد برگی 

برای دیدن پاشیده اینجا

  • مهدی طهماسبی دزکی

سلام ماه مهربان 

سلام ماه دوستی 

سلام ماه خنده ها 
ترانه های بی کران مهربانی و امید 

سلام ماه مهر من 

  • مهدی طهماسبی دزکی

نوحه 

لباس سیاه 

 گریه و اندوه سرد 

 باز محرم شده 

  • مهدی طهماسبی دزکی