بازهم بادبادک پریده
رفته تا قلعه آسمانی
بی صدا سرکشیده در آنجا
کرده یکباره او شادمانی
غول افسانه ها چند قرنی است
در دل ابر ها خانه دارد
باز دنبال آن بادبادک
در هوا ناگهان می گذارد
می دود بادبادک به پایین
غول می ماند و قصه هایش
باز شکلک درآورده انگار
بادبادک در آنجا برایش
خواب از چشم هایم پریده
می شوم باز بیدار امشب
قصه و خواب بوده گذشته
نیست جز خواب انگار امشب
17/7/78
- ۰ نظر
- ۲۷ مهر ۰۱ ، ۰۸:۰۱